تبلیغات
دل نوشته های دختر شهریور - من و روزهایی که گذشت
 
دل نوشته های دختر شهریور
اینجا یک محل خصوصی نیست ... لطفا بی اجازه وارد شوید
درباره وبلاگ


اینجا محل نوشتن دل نوشته های منه . دل نوشته های الهام .
جای خصوصی ای نیست اما پر از خاطرات تلخ و شیرینه که هم بعضی شیریناش هم بعضی تلخ هاش واسم تجربه های بزرگی بوده .


مدیر وبلاگ : الهام
نویسندگان
یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : الهام

17 مهر 87

تهران خیابان دکتر شریعتی کنار حسینیه ارشاد

وارد سالن که شدم سرم گیج رفت از گرما . یه سالن نقلی کوچولو روبروت یه پله کان که یه خانم خیلی تپل جلوش نشسته بود و ازت نکیر و منکر میپرسید که کی هستی و کجا میری و وای به حالت اگه میفهمید ترم یکی هستی و واسه ثبت نام اومدی . برو بشین خانم .... وایسا شمارت چنده ؟... خب برو تو سلف .

سلف؟

داداشم در و دیوار دانشکده رو نگاه میکرد و خندشو میخورد . ما میگیم تو دهاتیم . شما که وسط شهرین چرا دانشکدتون انقدیه؟

17 مهر اتاق خانوم روایی ( روانی) گرم خانوم عصبی و بد اخلاق . خانوم مدارکت ناقصه ... چی؟؟ ها؟؟

قبض رسید بانک ؟ کجاس ؟ کو؟

پریدم تو ماشین فکر نکنم دیگه تو عمرم بتونم فاصله بین دانشکده تا خونه رو در عرض 15 دقیقه برم اونم تو اتوبان همت .

برگشتم سایت شلوغ ثبت نام خانوم خودت برو انتخاب واحد کن . بیا این چارتت . خودت برو انتخاب واحد کن . کمتر از بیست تا باشه ها . جو نگیرتت . درو تق کوبید بهم ... مات به خطای کج و کوله ی رو کاغذ تو دستم  نگاه میکردم . یهو درو باز کرد.... پریدم هوا ...  هوار کشید خانوم کجا رفتی مثل خنگا نیگاش میکردم که گفت اااا اینجایی؟؟ همنیاز پیش نیازیرم رعایت کنیا !!

دهنم کج شد که  سوال بپرسم که  دوباره در کوبیده شد تو صورتم .

نشد سایت باز شد ولی بیشتر از 9 تا نتونستم بردارم . فرداش رفتم دانشکده توروخدا واسه من ظرفیت باز کنید . ایمان زبون بسته در به دره کافی نت تو خیابون شریعتی . آخرشم از حسینیه ارشاد تا میدون مادر پیاده رفت تا بره شرکت یکی از دوستاش و از اونجا واسه خواهر کوچولوش انتخاب واحد کنه .

جلسه اول کلاسا :

شنبه : ریاضی دکتر داوودی از مجموعه ها شروع میکنیم . شما انسانیا مارو بیچاره میکنین تو ریاضی مجموعه ها - متمم - حاصاضرب دکارتی - توان - رادیکال سر کلاس خوابم گرفته بود . آخه چرا من باید سر این کلاس باشم؟ 74 در صد زدم . زیاد نیست ولی بقول شما واسه انسانیا خوبه معادلات یک مجهولی معادله درجه اول و دوم دستکاه معادلات لگاریتم

ساعت بعد فارسی . خانوم احمد امرجی . شق و رق میاد سر کلاس درس میده قصه تعریف میکنه شعر میخونه میره !!!

دوشنبه : تاریخ تحلیلی وای خدا چرا این استاد رضایی انقدر سبکه ؟ حالم بد شد ای ی ی ی ی ی ی !!!

زبان : انقدر کلاس پره که احساس میکنم دارم له میشم .

اما اصول حسابداری . استاد شنگول و با خنده اومد سر کلاس . تو معرفی خودش به شدت رو این نکته تاکید داره مشاور مالیه دکتر ....... هست و اله و بله  و ....آشنای با اصول حسابداری انواع رشته های حسابداری فرض تفکیک شخصیت فرض تداوم فعالیت یا بقا اصل قیمت تمام شده صورت های مالی ترازنامه صورت حساب سرمایه صورت حساب سود و زیان ظاهرا خوب بود اما جلسات سوم چهارم ذاتشو نشون داد کثافت . به هیشکی هم رحم نمیکرد . سن و سال هم واسش مهم نبود . ای بر پدرت ...

حالم بد بود وقتی سر کلاساش بودم . جلسه یکی مونده به آخری بود که حرفشو زد  . سرم گیج رفت . دلم میخواست بزنم تو دهنش . نمیدونم چرا نزدم . ولی فقط سرم انداختم پایین و بغضمو خوردم . خصوصیات دفتر کل صدور سند ارزیابی موجودی کالا  -fifo – lifo- W.A.M -M.A.M - M.A.M - S.I.M -  R.I.M - L.C.M -  

کلاس نحسش قرار بود 3و نیم تموم شه که انقدر در طول ترم رفته بود دنبال الواتی هاش حالا ما بدبختا مجبور بودیم تا 6 سر کلاسش بشینیم .

کلاس دکتر جلالی 5 شروع شده بود . اما اجازه نمیداد بریم .

کلاس که تموم شد دویدم تو دستشویی . حالم از خودم از این لعنتی از این کلاس از دانشگاه از هرچی استادو دانشجویی بهم خورد .

سر کلاس جلالی تو حال خودم نبودم مبانی مدیریت اسلامی حکومت و عدالت تعریف مدیریت برنامه ریزی تعریف هدف اهداف الهی    تنها استاد با معرفت و با شعور دانشکده بود . خیلی دوسش داشتم . خیلی ماه بود . تازه از حج برگشته بود بنده خدا حرف بچه ها رو جدی گرفته بود . داشت تلفنی با دانشکده هماهنگ میکرد که بعنوان ولیمه بچه ها رو ببره تاج محل یا نایب .

اما یکی از بچه های فرز کلاس گفت استاد من یه پیشنهاد دارم . به جای شام شما سوالای آخر ترم رو به ما بده واست هم که خرجی نداره قربونت .

یه خوره بالا پایین کرد و قبول کرد . کلاس منفجر شد از دست و سوت جیغ بچه ها . جلالی کسی بود که تو سختگیری تو امتحان و حذف نکردن حتی یه خط از کتاب تو دانشکده معروف بود .

تو حال خودم نبودم . حال نداشتم سوالا رو بنویسم . هنوز حالت تهوع داشتم .

 

اما گذشت . با اعتراض منو و چند تا دیگه از بچه ها محمد زاده تعلیق خورد . ولی فقط دو ترم بازم بر میگرده و باز هم همون آش و همون کاسه

آخر ترم شد . کلاسارو دوست نداشتم . از استادا هم فقط دکتر جلالی و دکتر داوودی خوب بودن اما گذشت و ترم جدید

اقتصاد خرد حق شناس _ مبانی سازمان دکتر جلالی  _ حقوق اساسی  _ تفسیر قرآن دکتر خدایی اصفهانی _ ریاضی شاهزمانیان _ سازمان پولی هوشنگ ( گودرزی ) _ اصول 2 دکتر پور آذر سا

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .! ! ! !

سر دردام برگشته بود . دانشگاهو دوست نداشتم . آخه این چه نمره هایی بود . همه میگفتن اشتباه کردی اومدی آزاد . همون رشته سراسریتو باید میرفتی . بهتر از این بود ..... سرم درد میکنه . آخه منو چه به زبان و ادبیات عرب ؟

حالم بده ... دلم نمیخواد کم بیارم اما اینجا دنیای من نیست . سختمه . نمیتونم با آدمایی باشم که همه فکر و ذکرشون متر کردن آدما و سنجش ارزششون از روی قیافه و مارک لباس و محل زندگی و ماشین زیر پاشون باشه .

آره همه جا هستن . اما اینجا فاجعه بود .

من نمیتونم ...... کم آوردم .... آ ره ..... میرم میشینم دوباره میخونم . واسه سراسری . واسه یه رشته دیگه . یه دانشگاه دیگه ......

انصراف

مرداد یا شهریور 87 بود که انصراف دادم

 

مرداد یا شهریور بود که انصراف دادم .... اومدم نشستم به خوندن اما به توصیه یکی از بچه ها بهم گفت ول کن واسه کنکوردوباره نخون

برو فراگیر شرکت کن . لااقل دیگه میدونی چی میخوای و چی میخونی . رفتم دنبال کتاباش .

 

میخوندم . تست میزدم . کتابای مرجع و مشابه رو پیدا می کردم و با همه وجود میخوندم .

تا مهر . اوایل مهر بود که آقایون محترم تیر خلاصوتو مخ منو خیلیهای دیگه مثل من خالی کردن .... امسال فراگیر پیام نور ثبت نام ندارد 

شقیقه هام نبض گرفته بود از درد . دیگه وامونده بودم .

 

ایمان از یزد زنگ زد . یه نیم ساعتی باهام صحبت کرد و آخرش گفت من از دانشکده خودمون پرسیدم . گفتن اگه از زمان انصرافش کمتر از 6 ماه گذشته باشه میتونه بیاد و دوباره ثبت نام کنه .

رفتم مشهد . از یکی از دوستام خواستم از مدیر گروه بپرسه یه همچین چیزی امکان پذیر هست یا نه ؟

8/8/88 روبروی گنبد وایساده بودم تلفنم زنگ خورد .

(الهام جون نسترنم . ببخشید یادم رفت بهت زنگ بزنم . یعنی نتونستم زنگ بزنم . گفتن آره میشه . این ترم هم که 2 ماه ازش گذشته واسش مرخصی رد میکنیم . فقط بهش بگید قبل از 15 آبان بیاد ). گریه افتادم . بابا بهم گفت منم دیشب به یکی از دوستام گفتم واست استخاره بگیره . گفت این مسیر خیلی سخته ولی آخرش ان شاء الله ... خیره ...

آبان ثبت نام مجدد ...

بهمن کلاسام شروع شد . با کسی کاری نداشتم سرم تو کار خودم بود . میرفتم دانشکده سر کلاسابودم . کلاسم که تموم میشد یه ثانیه هم تو دانشکده نمیموندم . خدا رو شکر اون ترم معدلم بالا شد .

 

تیر 89 بود که با بجه های فیزیک آشناشدم . مرداد اولین رصدی بود که باهاشون رفتم . مقبره اشموئیل نبی ساوه .آشنایی با شیرین و بقیه بچه های مهربون گروه

شهریور چال نخجیر واسه استهلال . دیدن خانوم شیوایی

آبان ده نمک دیدن حمید رضا و وحید اناری و رصد هارتلی 2

آذر مصر و رصد و کویر و کویر گردی و دیدن علی بستانی و اووووووووووه یه عالمه اتفاق قشنگ دیگه .....

 

 

حالا من اینجام . ترم 6 رشته مدیریت بازرگانی دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب . از همون دسته دانشگاه هایی که شاید تو یه رشته خاص از دور و از بیرون دل میبرن و اگه بری توش زهره

 

نمیدونم  چرا اینا رو اینقدر با جزییات نوشتم . اما وقتی دیروز رفتم دانشکه فیزیک وقتی تونستم چیزایی که واسم خیلی نو بودن و عجیب و حتی از شتیدنش مخم سوت کشید رو بشنوم این جریان واسم مرور شد که چی شد . چی بود . من الان کجام ...

عجیب بود ..... و هست

از جایی که هستم خوشحالم و از بودن توش راضی حتی اگه جای کوچیکی باشه

اما دوسش دارم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 03:04 ب.ظ
Hi there! Would you mind if I share your blog with my facebook group?

There's a lot of people that I think would really enjoy your content.
Please let me know. Cheers
چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:54 ب.ظ
I blog frequently and I truly thank you for your content.
This great article has truly peaked my interest. I will book mark your blog and
keep checking for new details about once per week.
I opted in for your RSS feed as well.
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 07:11 ب.ظ
Way cool! Some very valid points! I appreciate you penning
this article and also the rest of the website is really
good.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 07:40 ق.ظ
Unquestionably believe that which you stated. Your favorite reason seemed to
be on the net the simplest thing to be aware of.
I say to you, I certainly get annoyed while people consider worries that they
plainly do not know about. You managed to hit the nail upon the top and also defined out the whole thing without having side effect ,
people can take a signal. Will probably be back to get more.
Thanks
یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 11:44 ب.ظ
چه تلاطمی!
و عاقبت آرامش!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :