تبلیغات
دل نوشته های دختر شهریور - خود خواهی نا جوانمردانه !
 
دل نوشته های دختر شهریور
اینجا یک محل خصوصی نیست ... لطفا بی اجازه وارد شوید
درباره وبلاگ


اینجا محل نوشتن دل نوشته های منه . دل نوشته های الهام .
جای خصوصی ای نیست اما پر از خاطرات تلخ و شیرینه که هم بعضی شیریناش هم بعضی تلخ هاش واسم تجربه های بزرگی بوده .


مدیر وبلاگ : الهام
نویسندگان
شنبه 30 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : الهام

بعضی وقتها آدم گریه اش میگیره، از این همه ادا و اطوار و فقط خودخواهی. اکثر روزها یه یک ساعت یک ساعت و نیمی  توراهم تا برسم دانشکده، صبح اول وقت این آدما (به خصوص خانمها) آنچنان با بداخلاقی و ایش و اووش، کنارت تو تاکسی میشینند (تازه با چه قیافه های مثلاهای کلاسی)، خدانکنه یه وقتی از سر اتفاق کفشت بخوره بهشون، یا گوشه مانتوشون بره زیرت،آنچنان با بداخلاقی نوچ نوچ میکنند و پشت چشم نازک میکنن که من خندم میگیره.

 من اصولا لبخند میزنم به آدما یا اگر اتفاقی بیافته معذرت خواهی کنند، قبل از اینکه بگم خواهش میکنم،نیشم تا بناگوش در میره، عموما خانوما در جواب لبخندت اخم میکنند و همیشه آقایون دچار سوءتفاهم میشن، بعدش اصرار و اصرار که مثلا آرره ه ه !!!

 چند روز پیش یه خانمی خوراکی اول صبحش رو خورد بعدش کیسه اش رو از تاکسی پرت کرد تو خیابون، من هم که یکم فضول و زیادی حساس، سریع تذکر میدم به آدما . تجربه ثابت کرده که بهتره مثل همه شهروندان خوب و مسوول بی خیال باشی ولی این یکی خیلی زیاده روی کرد (هرچی آت و آشغال تو کیفش بود پرت کرد بیرون و یک پاکسازی حسابی انجام داد) یکم در صحبت رو باز کردم بعدش با کلی شوخی و خنده گفتم اگه این پلاستیکها پر بودن میریختید بیرون،حالا که خالی شده سبکترم شده، میتونی راحت یک گوشه ای بچپونی تا بعدش بریزی تو یک سطل زباله ...

 آقا و خانومی که شما باشید همون موقع دوست پسرش زنگ زد برگشت با یک حالتی گفت: "احمد جون یک خانومه تو تاکسی داره اذیتم میکنه، گفتم صبح ها هم بیا دنبالم نیومدی، دلت میاد اذیت بشم"؟!!!!! پسره می خواست لوسش کنه هرچی از دهنش در اومد از پشت تلفن نثار اون خانوم ندیده و نشناخته کرد!!! گوشی رو هم یه وری گرفته بود من میشنیدم.

به هر حال تو این نبرد هر روزه "من و مترو و تاکسی" به سه تا نتیجه مهم رسیدم، یکی اینکه تو این مملکت سیاست زده، این همه کمپین سیاسی و اقتصادی رو راه میندازیم به هیچ نتیجه ای هم نمیرسیم! چون خیلی چیزاش از دستمون خارجه ولی یکبار نمی خواهیم تو مسائل فرهنگی و روابط انسانی یک حرکتی به خودمون بدیم، که اکثرش هم دست خودمونه، دوم اینکه همه آقایون ( یا لا اقل اکثریت قریب به اتفاقشون)از خانومهای لوس، آویزون، نق نقو و فقط فقط ادا اطواری خوششون میاد، اصلا در برخورد با این خانومها سر کیف میان و انگار مردونگیشون ثابت میشه!!! پس لطف کنند دیگه به اخلاق و مرام خانوم ها گیر ندن
سوم اینکه واقعا واقعا خسته شدیم از اینکه آدمها فکر میکنن فقط خودشون گرفتارن، پس حق دارند از سر صبح به همه گیر بدن و انرژی منفی ساطع کنند

 

پینوشت : این پایانای وبلاگ منم دیگه لوس شده ! چون جای دیگه ای غیر از اینجا واسه نوشتن و یه کم درد دل ندارم !!!!!!!!!!!!!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 03:23 ق.ظ
You ought to take part in a contest for one of the
most useful websites on the net. I am going to recommend this website!
دوشنبه 30 مرداد 1396 03:57 ب.ظ
We are a group of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your web site provided us with valuable information to work on. You've done an impressive job and our whole community will be thankful to you.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 03:11 ب.ظ
I am truly pleased to read this web site posts which contains plenty of valuable facts, thanks for providing these kinds of information.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 10:04 ق.ظ
I enjoy what you guys tend to be up too. Such clever work and exposure!
Keep up the good works guys I've added you guys to my personal blogroll.
دوشنبه 28 فروردین 1396 09:31 ق.ظ
You should be a part of a contest for one of the finest websites
online. I am going to highly recommend this blog!
چهارشنبه 24 آبان 1391 02:26 ب.ظ
احیانا خونمه 5 سالش نبود؟:)) چه لوس واقعا . هم خیلی ناراحت شدم هم خندم گرفت . اههههههههههههه واقعا چقدر لوس و چندش آور . کلا الی جان کسی که زباله رو زمین میریزه واسه خودش ارزش غائل نیست.چطور کسی می تونه روی خاک اهورایی ایران ناپاکی و زباله بریزه؟
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 07:54 ب.ظ
در ضمن قالب جدیدت بسیار زیبنده و زیباست.
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 07:53 ب.ظ
این جامعه آگاه شدنی و عوض شدنی نیست تا زمانی که کاریزما داریم، تعصب داریم، یه کمی نیز جهل مرکب!
به قول:
بی گمان خداوند سرنوشت هیچ قومی را دیگرگون نمی سازد؛ مگر آنچه در دل هایشان دارند دگرگون سازند. سوره ی مبارکه ی رعد، آیه ی سیزده
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 05:07 ب.ظ
سلام ممنون
خوشحال شدم پست جدید گذاشتی
اون پایان تو پست قبلیت یه ذره نگرانم کرده بود
موفق باشی
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 02:35 ب.ظ
بَه سلام الهام خانوم خوش اومدین، صفا آوردین، چه عجب
عزیزم این چیزا دیگه برای ما عادی شده آشغال ریختن و اینا رو میگم دیگه این که چیزی نیست همین امروز تو پله برقی های مترو یه پسر 15 یا 16 ساله سیگارشو روشن کرد و رفت بیرون دلم سوخت گفتم یه صحبتی باهاش بکنم خلاصه سر حرفو باپرسیدن ساعت باز کردم ازش پرسیدم متولد چه سالی هستی؟ وقتی گفت 75خیلی دلم سوخت گفتم حیفت نمی اد از جوونیت که داری با سیگار کشیدن حرومش میکنی باورت نمیشه پسره دوتا پا داشت چهارتا دیگه قرض کرد رفت به خدا من فضول نیستما فقط دلم براش سوخته بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :