تبلیغات
دل نوشته های دختر شهریور - بستنی
 
دل نوشته های دختر شهریور
اینجا یک محل خصوصی نیست ... لطفا بی اجازه وارد شوید
درباره وبلاگ


اینجا محل نوشتن دل نوشته های منه . دل نوشته های الهام .
جای خصوصی ای نیست اما پر از خاطرات تلخ و شیرینه که هم بعضی شیریناش هم بعضی تلخ هاش واسم تجربه های بزرگی بوده .


مدیر وبلاگ : الهام
نویسندگان
چهارشنبه 17 اسفند 1390 :: نویسنده : الهام
اونروز رفته بودم خونه دختر خالم که هم خودشو ببینم هم دختر فسقلیشو که دلم واسش یه ذره شده بود . تا شب پیشش بودم . بعد از ظهر که از خواب بیدار شد ، من پای تلویزیون بودم که اومد یه نیگا بهم کرد که منظورشو نفهمیدم .
رفت تو آشپز خونه سراغ مامانشو و برگشت بهش گفت : مامان آله هلام استنی ایخاد ( مامام خاله الهام بستنی میخواد )
مامانش بهش گفت نه خاله نمیخواد . برو شیطونی نکن .
دوباره گفت : آله ایخاد . آله ایخاد ... مامانش برگشت به من گفت الهام تو بستنی میخوای؟
منه بیچاره ام اومدم مثلا ثواب کنم ، گفتم نه نمیخوام . سرما خوردم . بخورم گلوم درد میگیره .
شمیم که جواب منو شنید وارفته اومد تو اتاق رو مبل جلو تلویزیون ولو شد و با اخم شروع کرد کلشو خاروندن .
یه ربع که گذشت دوباره پاشد رفت تو آشپزخونه و به مامانش گفت : ماما آله ایخاد دیگه . یه خورده کلشو کج کرد و شروع کرد خودشو لوس کردن . دید مامانش بهش محل نمیذاره داد زد هلام استنی ایخااااااااااد ( جیییییییییییییییییییغ )
مامانش با اخم در فریزرو باز کرد گفت بیا ببر بده بهش . بعد هم درو بست . شمیم که دید فقط یکی نصیبش شده به مامانش گفت پ من شی؟ ( پس من چی؟)
مامانش دوباره فریزرو باز کرد ، یکی داد دستش گفت بیا خیالت راحت شد شکمو؟
شمیم پیروزمندانه نشست کف آشپزخونه و دوتا بستنی رو باز کرد . یکیشو شروع کرد به لیس زدن و اون یکی رو مثلا داشت میاورد برا من .
یه دفعه وسط راه وایساد ، یه نیگا به من کرد یه نیگا به اونیکی بستنی .... یه گز هم از بستنی دومی زد .
مامانش که حواسش بهش بود ، گفت ای دختر بد ! چرا اونو دهنی کردی؟ اون مال الهام بود .
یه دفعه شمیم با یه قیافه حق به جانب برگشت رو به مامانش : هلام سلما خولده بلاش بته ( الهام سرما خورده براش بده
من که هم از حاضر جوابیش خندم گرفته بود هم حالم گرفته شده بود که سرم بی کلاه مونده ، مات و مبهوت نیگاش کردم ...
مامانش برگشت به من گفت : میبینی فسقلیه آتیش پاره رو . همیشه جواب داره .

ترتیب بستنی هارو که داد اومد با همون لب و دهن نوچ شروع کرد به بوس کردنم و گفت :آله سلما خولدی دیگه ؟ مگه نه؟

به سر و صورتش که از بستنی سفید و قهوه ای شده بود نیگا کردم ، گفتم آله سلما خولدم فسقلی !!!!!!


پینوشت : نمیدونم چرا یاد این جریان افتادم . قضیه مال وقتیه که شمیم یکی دوساله بود . الان فسقله شش سالشه

نمیدونم شاید چون هم سرما خوردم هم دلم بستنی میخواد و گیرم نیومده !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 07:36 ق.ظ
I'm not sure why but this website is loading extremely
slow for me. Is anyone else having this issue or is it
a problem on my end? I'll check back later on and see
if the problem still exists.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:57 ب.ظ
I do not even know how I ended up here, but I thought this
post was good. I do not know who you are but certainly you are going to a famous blogger if you aren't already
;) Cheers!
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 03:48 ب.ظ
I know this if off topic but I'm looking into starting my own weblog and was curious what all is needed to get
set up? I'm assuming having a blog like yours would cost a pretty penny?
I'm not very internet savvy so I'm not 100% certain. Any suggestions
or advice would be greatly appreciated. Thanks
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 08:11 ب.ظ
This is the right webpage for anyone who really wants to find out about this topic.
You know so much its almost tough to argue with you (not
that I really will need to…HaHa). You definitely put a new
spin on a topic which has been discussed for a
long time. Great stuff, just great!
جمعه 1 اردیبهشت 1396 07:59 ق.ظ
Why users still make use of to read news papers when in this technological world all is accessible on web?
چهارشنبه 23 فروردین 1396 03:37 ب.ظ
Hey there! Someone in my Myspace group shared this website with us so
I came to check it out. I'm definitely loving the information. I'm bookmarking and will be tweeting this to
my followers! Fantastic blog and excellent style and design.
پنجشنبه 18 اسفند 1390 11:12 ق.ظ
ما بچه بودیم عقلمون قد یه نخود بیشتر نبود
بچه های این دوره زمونه شاهکارن!
الهام :-D
چهارشنبه 17 اسفند 1390 09:58 ق.ظ
سلام مرسی که سر زدی خوشحال شدم .
آخ بستنی گفتی و کردی کبابم من تو رژیمم ممنوعه برام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :