تبلیغات
دل نوشته های دختر شهریور - هشت دقیقه و بیست ثانیه ....
 
دل نوشته های دختر شهریور
اینجا یک محل خصوصی نیست ... لطفا بی اجازه وارد شوید
درباره وبلاگ


اینجا محل نوشتن دل نوشته های منه . دل نوشته های الهام .
جای خصوصی ای نیست اما پر از خاطرات تلخ و شیرینه که هم بعضی شیریناش هم بعضی تلخ هاش واسم تجربه های بزرگی بوده .


مدیر وبلاگ : الهام
نویسندگان
چهارشنبه 23 آذر 1390 :: نویسنده : الهام
از خواب که بیدار میشم ، درد دارم . فک تازه ترمیم شده و استخوان مچ ضرب دیده و درد کمر که اینگار نمیخواد تمومی داشته باشه .
فکمو میمالم و مثل همیشه دهنمو یهو باز میکنم و صدای تق بلندی که از فکم میاد و صدای جا افتادن این استخوان لاکردار .
مچام میسوزن ، دستامو میچرخونم و به قول مامان نصف شبی با رقص از خواب بیدار میشم . که این استخوان هم تق بکنه و جا بیفته .
سعی میکنم دوباره بخوابم و به چیزی فکر نکنم . حتی خودم .
عضلاتمو شل میکنم . دستامو اونقدر که میشه دراز و ول . پاهامو تو شکم جمع میکنم ، شاید درد کمتر بشه .

درد خفیف فک تازه ترمیم شده به خاطر به پهلو خوابیدن و فشاری که بهش اومده دوباره شروع میشه .
کاش میشد دمر بخوابم . دکتر گفته تا اونجا که میشه به شکم نخوابم ، به خاطر قوس زیاد کمر !
هنوز اونشب رو یادمه که از شدت درد از خواب پریدم . نمیتونستم تکون بخورم .... نمیتونستم نفس بکشم چه برسه تکون.  مهره های کمرم قفل شده بود . عضلات پهلوم گرفته بود و احساس میکردم یکی داره تار و پودمو از هم جدا میکنه .
عین یه مجسمه مفلوک افتاده بودم رو تخت و از شدت دردِ نفس بُر ، جرئت تکون خوردن نداشتم . که بالاخره ماساژهای مامان و کمپرس آب گرم و مسکن های قوی جواب داد تا بعد 3 ساعت درد کشیدن ، خوابم ببره .


دست میبرم آروم مهره ستون فقراتمو میمالم و پاهامو بیشتر تو شکم جمع میکنم . میدونم اگه درد هم نداشتم باز خوابم نمیبرد .
بلند میشم ، نگاه به ساعت موبایل 3:45
دست به کمر میرم تو آشپزخونه . عین معتادا موقع راه رفتن بدنم لنگر میندازه به اینور و اونور . اینگار هنوز تنم از خواب بیدار نشده ، ولی مغزم بیداره و اصلا خواب نداره
یه لیوان آب سرد و یه پر لیمو ترش .... سعی میکنم واسه یه بارم که شده تو عمرم آروم یه کاریو انجام بدم که کسی بیدار نشه .
و اینگار موفق میشم .
لیوان به دست میرم سمت اتاق . درو میبندم و چراغو روشن میکنم . لیوانو سر میکشم .
سرما و ترشی آب رو از دهن تا معده ام حس میکنم .... ذره ذره
میشینم رو تخت . کمرم هنوز ذق ذق میکنه . جزوه بازاریابیو از تو کوله میکشم بیرون .
 
R&D- محیط تکنولوژی (در اهمیت عقل شکی نیست . مسئله اینه که همین جمله چقدر از روی احساسات بیان میشه )

ماتریس آنسوف. نفوذ در بازار ( اصفهان چی؟ فکر درستیه؟ کوتاه بیام ؟)

برنامه ریزی استراتژیک واحد های تجاری ( خدا گوید تو ای زیباتراز خورشید زیبایم - تو ای والاترین مهمان دنیایم - بدان آغوش من باز است - شروع کن یک قدم با تو ...... تمام گامهای مانده اش با من )

جلو ... جلو ... جلو. ، ورق - ورق - ورق .... بازار هدف - ترفیع فروش - تحقیقات بازاریابی  ....
برنامه های عملیاتی ............ 5:35 صدای اذان از مسجد سرکوچه اومد .

اینگار تازه از خواب بیدار شدم

ساعت هفت بود یه دور جزوه رو خوندم . رکورد خوبیه واسه خودش . از 4 تا 7 . سه ساعت . 130 صفحه
میرم کنار پنجره . میخوام اون هشت دقیقه و بیست ثانیه رو ببینم . اینگار زمانش همین بود . هشت دقیقه و بیست ثانیه

من خوبم .... الان خیلی خوبم . خودخواهی زیر بارش نرفتن
و اینگار واقعا باید بذارم آینده تو آینده اتفاق بیفته


امروز هم شروع شد . چهار شنبه 23 آذر . قشنگه .


هشت دقیقه و بیست ثانیه ، لذت بخشه دیدنش





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 10:35 ق.ظ
Thanks a lot for sharing this with all folks you really understand what you are speaking approximately!
Bookmarked. Please additionally talk over with my website =).
We can have a hyperlink trade contract among us
چهارشنبه 3 خرداد 1396 10:38 ق.ظ
This is a great tip especially to those new to the blogosphere.

Brief but very precise info… Many thanks
for sharing this one. A must read post!
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 05:34 ب.ظ
Hi there colleagues, how is the whole thing, and what you wish for to say regarding this post, in my view its genuinely remarkable in support
of me.
دوشنبه 28 فروردین 1396 11:39 ب.ظ
Hi, I do believe this is an excellent site.
I stumbledupon it ;) I am going to revisit once again since i have book marked it.
Money and freedom is the best way to change, may you be rich and continue to guide others.
دوشنبه 28 فروردین 1396 09:06 ب.ظ
Highly energetic post, I liked that a lot. Will there be a
part 2?
شنبه 11 خرداد 1392 11:21 ق.ظ
عالی بود عزیزم موفق باشی
پنجشنبه 25 آبان 1391 08:49 ب.ظ
درود . الی جان خودمونیم نصفه شبا چه عملیاتی رو استخونات پیاده می کنی :)) یه بمب بذار زیره خودت دیگه چرا انقدر درده سر؟!!!!!!؟؟؟ من نیس رام دوره خیلی از روزا که میام دانشگاه اون هشت دقیقه و بیست ثانیه رو تو راهم می بینم.
چهارشنبه 30 آذر 1390 08:52 ب.ظ
سلام الی جون من اومدم از این جور درس خوندن متنفرم نمیدونی شبای امتحان چی می کشم.
الهام منم :(
سه شنبه 29 آذر 1390 06:18 ب.ظ
زندگی را طی کن وآنگاه که بربلندترین قله هایش رسیدی لبخند خودرا نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند.(دکتر علی شریعتی)سلام امیدوارم هر چه زودتر حالت بهتر بشه.
الهام قربون شما :)
سه شنبه 29 آذر 1390 02:42 ب.ظ
درود بر بانوی شهریور...
كلام گیرای شما من رو تا پایان كشاند..
امیدوارم زودتر بهبود حاصل بشه و راحت و آرام بخوابید...
اما روز قشنگی رو شروع كردی با آن هشت دقیقه و بیست ثانیه... حوس كردم فردا ببینمش....
همیشه شاد باشی و سبز
الهام مرسی از لطفت :)
سه شنبه 29 آذر 1390 01:00 ب.ظ
(یکی طلب من!)
الهام به من چه تو اعصابت ضعیفه جوجو
پنجشنبه 24 آذر 1390 12:32 ق.ظ
لبخند بزن بدون انتظار پاسخی از دنیا.بدان دنیا روزی آنقدر شرمنده میشود که به جای پاسخ لبخندت با تمام ساز هایت میرقصد‏‏‏ ‏"چارلی چاپرین"‏
‏
الهام اینم لبخند :)
پنجشنبه 24 آذر 1390 12:19 ق.ظ
ممنونم ازت راستی متن خیلی جالبی بود بای
الهام :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :